‍ ‍ سال تحصیلی نو و فراق استاد بهنیا شکست آینه‌ای که به…

‍ ‍ سال تحصیلی نو و فراق استاد بهنیا

شکست آینه‌ای که به مهر رخشان بود
فسرد برق نگاهی که زیور جان بود

چگونه اول پاییز نشکند بغضم
که سهم زرد دلم خاطری پریشان بود

خموش گشت صدایی که زنگ لهجه آن
طنین سبز نوای هزاردستان بود

همیشه از سخنش شاهنامه می‌تابید
همیشه محضر او معنی گلستان بود

همیشه عطر گریبان او پر از “مریم ”
همیشه زینت جانش ز جنس”مرجان” بود

برای من پدری مهربان و حامی بود
برای عید ‌”سعید”م بهار افشان بود

دلی که راه نمی‌برد سوی مجلس او
کویر خسته دور از نگاه باران بود

نمی‌شکست از او دل که داشت لطف نگاه
به چشم‌های سیاهش سپیده پنهان بود

نمی‌شکفت مگر با سرور صبح‌آیین
اگر که پیش پسندش کسی غزلخوان بود

نمی‌شنید از او هیچ‌کس گزافه و لغو
که آب و رنگ کلامش تهی ز عصیان بود

برای جیفه دنیا در این دو روزه عمر
جدل نکرد و جدالش به رنگ احسان بود

دچار بهت و سکوتم به داغ رفتن او
اگرچه بهره‌ام از درس او فراوان بود

برای وصف کمالش کلام لازم نیست
درست و راست بگویم چقدر انسان بود

به چارگوشه کشور از او به غم گفتند
که شهرت سخنش دورتر ز کاشان بود

#دکتر_عبدالرضا_مدرس‌_زاده
سوم مهر ١۴٠٠

@pazhvak_roshangari

———————————————-

به به زنده باشید و پاینده

———————————————-

سلام نگار عزیزم
به مهر می خوانید 😘🙏🌸