دنبال واژه ای می گردم برای تو واژه ای که معنای تو باشد…

دنبال واژه ای می گردم
برای تو
واژه ای که معنای تو باشد

زبان
چقدر ناقص و ناتوان است !!
برای از تو گفتن

هیچ واژه ای معادل تو نیست

برای از تو گفتن
الفبای دیگری لازم است

نامت را
باید بر برگهای گل یاس نوشت

با قلم و خودکار نمی شود
مشک و گلاب و عنبر می خواهد
جای دوات و جوهر

نامت را باید
بر صفحه آبی آسمان نوشت
ورق و دفتر و لوح
به کار نام تو نمی آید

دنیا برای از تو گفتن
دون است
از تو باید بهشت بگوید

لطافت وجود تو
تاب ضخامت حریر و ابریشم و ستبرق را ندارد
برای تو
حله ای سبز می خواهد
از دیبای نازک بهشتی و
پرنیانی از ملکوت

شعر
سرافکنده ستایش توست

عشق تو
در هیچ غزلی نمی گنجد

با کدام قصیده می توان
تو را سرود ؟!!

حکایت مهربانی های تو
پایان ندارد
مثنوی هفتاد من کاغذ هم
کم می آورد
اگر بخواهد
ذره ای از مهربانی تو را بسراید

توصیف تو
کار هیچ سخنوری نیست

در هیچ تصویری
زیبایی تو نمی گنجد

خوبتر از آنی
که با واژه بی مقدار خوب
خوبیهای تو بیان شود

با تمام بی سوادی ات
زانوی سخن
خم می شود به احترام تو

چقدر ناتوان است ادبیات
در برابر تو
مادر !
👌👌

لطیفه صمدوند
🍃🌸🌸🌸🌸🍃
@bare30p