✍🏼 به‌مناسبت زاد روز #منوچهر_آتشی مدت مدیدی، تا شب هنگام…

✍🏼 به‌مناسبت زاد روز #منوچهر_آتشی

مدت مدیدی، تا شب هنگام که طوفان آمد و کشتی حرکت کرد، به صدای او فکر کرده بودم. در طول آن دو بهار و تابستان، هر روز صبح تا شب، به بالای دماغه رفته و چشم‌انتظار بودم. هنگام صبح بوی دود آتش به مشامم رسید. به دره سرازیر شدم و در چشمه استحمام کردم و شنل پوست سمور و دامن پَر قره‌قازم را پوشیدم. گردن‌بند سنگ سیاه را به گردن، و گوشوارۀ سیاه را به گوش کردم. با خاک رُسِ کبود علامت قبیله‌ام را گِردِ بینی‌ام رسم کردم. بعد، کاری کردم که خودم هم به خودم لبخند زدم. همان کاری را که خواهرم اولاپه موقع ترک جزیرۀ دلفین‌های آبی کرده بود، انجام دادم. در زیر نشانۀ قبیله علامتی را رسم کردم که نشان می‌داد هنوز ازدواج نکرد‌ه‌ام.
(سکات اودل. جزیرۀ دلفین‌های آبی‌رنگ. ترجمۀ منوچهر آتشی. تهران: سازمان کتاب‌های جیبی، چاپ اول، ۱۳۵۰، ص ۱۹۰ و ۱۹۱)
#پرسه_در_متون

🍁🍁🍁