حریم امن تخصّص پیشتر هم نوشته‌ام که پرداختن به خطاهای…

حریم امن تخصّص

پیشتر هم نوشته‌ام که پرداختن به خطاهای کسانی را که اعتبار و مرجعیّت دارند مهم‌تر از افشای افتضاحات کسانی می‌دانم که بی‌بهرگیشان از دانش و کفایت آشکار است و همه، ازجمله خودشان می‌دانند که در یک سیستم سالم علمی محال است جایی باشند که الان هستند؛ چرا که ممکن است آن معتبران سرمشق شوند و دنباله‌رو پیدا کنند و آثار نازل ایشان «استاندارد» شود.

ولی فراوانی «خطاکاران بی‌اعتبار» یک روی سکّهٔ «سیستم ناسالم علمی» است و پدیدهٔ «معتبران خطاکار» روی دیگرش!
عجیب نیست اگر کسی که «اخلاق و شرف» برایش اهمّیّت ثانوی دارد و در «رسیدن» به مزایا عجله دارد، منافذ سیستم معیوب را بشناسد و بتواند با ظاهرفریبی و صالح‌مآبی مخ مدیران را -که سخت مشتاق «نیروی عالم متعهّد» هستند- بزند، با مهارت در کیف‌کشی (و مترادفات و متفرّعاتش) حامیانی متنفّذ از «بزرگان» دست‌وپا کند، و با نان قرض دادن و خطاپوشی رفقایی از سنخ خودش بجوید. این را اغلب می‌دانیم.
امّا آفات این نظام ناسالم به همین منحصر نمی‌ماند. کساد بازار دانش باعث شده‌است آثار ارزشمند کمتر پدید بیاید. در نتیجه اگر یکی پیدا شود و در یک زمینه، در نوشتن مقالاتی که صرفاً حدّاقل‌ها را رعایت می‌کند استمرار بورزد، کم‌کم در آن زمینه «صاحب نظر» تلقّی می‌شود، بی آن که الزاماً «نظر» مهمّی داده‌باشد و بر «علمِ از پیش موجود» علمی فزاید. تقریباً در هر شاخه و زمینه‌ای از تحقیقات ادبی (در معنای وسیع آن) دست‌کم یک «صاحب‌نظر» هست که بخش بزرگی از آثارش عملاً «مقالۀ مروری» است، ولی نویسنده در عوض تصریح بر مروری بودن کارش با «وسعت منابع» قصد القای فضل داشته و یک نکتۀ جزئی را که خود یافته در پوشال یافته‌های پیشین بسته‌بندی کرده‌است.

از سوی دیگر در ادبیّات وضع آموزش دانشگاهی تعریفی ندارد. «درک سماعی وزن شعر، دانستن اسامی زحافات و بحور پرکاربرد، ترکیب تا “شاخص و گذرهای فعل” و دستور تاریخی، تجزیه تا اسم مصدر و انواع ضمیر، تسلّط بر بدیع و بیان (و یافتن آرایه‌های ابیات)، خواندن یک دو صفحه گلستان و کلیله و دمنه بدون مکث و تپق مکرّر و معنی کردن آن بدون غلط آشکار» اهداف آموزش ادبیّات در رشتۀ انسانی دبیرستان است، ولی وضع دانشگاه‌ها طوری‌ست که امروز اگر فردی با مدرک دکترای ادبیّات از این مهارت‌ها برخوردار باشد و و استادیار دانشگاهی شود اغلب بر بصیرت استخدام‌کنندگان درود می‌فرستیم (و اغلب چنین نمی‌شود و دانشگاه کسانی را جذب می‌کند که همین مهارت‌ها را هم ندارند). در نتیجه کسی که از «مورا و ایقاع» و «واژه‌بست و ساخت کنایی» و «واو و یاء معروف و مجهول» و حتّی «سبب و وتد» بنویسد به گروه کم‌شمار «متخصّصان» می‌پیوندد و اگر از «مزیّت نسبی» ابرام و استمرار و «زرنگی»های پیش‌گفته هم بهره‌مند باشد اعتبار هم پیدا می‌کند. غالب مخاطبان بالقوّه‌اش هم یا اساساً مطالب او را نمی‌خوانند (بلکه فایلش را ذخیره می‌کنند تا عند اللّزوم به سراغش بروند) یا اگر بخوانند اغلب نمی‌توانند دربارۀ بهره‌مندی یا بی‌بهرگی آن‌ها از اعتبار و بداعت داوری کنند، چراکه از «سابقۀ تحقیق» در پیشینیان و محقّقان خارج از ایران به حدّ کافی خبر ندارند. همتایان هم معدودند و اغلب دنبال شر نمی‌گردند؛ چرا که رندان مزبور اغلب پشتکارشان در جوابیّه نوشتن و مغلطه و مظلوم‌نمایی هم کمتر از «تولید محتوا» نیست.
اگر متقلّبی در حصن «مطالب تخصّصی» پناه بگیرد و به نوشتن مطالب کم‌خاصیّت ادامه دهد و رفته‌رفته به «تخصّص» و «صاحب‌نظری» شناخته شود ممکن است کم‌کم آن‌قدر هم جسارت پیدا کند که از نشخوار نظرات دیگران به یغمای آن‌ها میل کند. «دزدیدن یافته‌های محقّقان دیگر ضمن نقد بی‌رحمانه و گزندۀ آثار ایشان» از نوآوری‌های یکی از این حضرات است که امیدوارم در آینده دربارۀ آن بیشتر بنویسم و بنویسند.

t.me//fanneadab