من بلد نیستم راه بروم و دوستت دارم هایم را فزیاد بکشم…

من بلد نیستم
راه بروم و
دوستت دارم هایم را فزیاد بکشم
اما…!!!

در همان فنجان چایی ات
چند دانه از دوستت دارم هایی را
که فریاد نزدم
گذاشته ام !

دوستت دارم های من
هل و دارچین و زنجبیل می شوند
در فنجان های چایی ات !

سبزی خوردن و سالاد می شوند
کنار وعده های غذایت

پرهای پرتقال و نارنگی
دانه های انگور و انار
برشهای سیب و گلابی و به
می شوند در بشقاب دسرت !

چند تایش را هم
وقتی غذا درست می کنم
داخل قابلمه و تابه می اندازم
برای ناهار و شامت !

یکی دوتایش را
انداختم در ماشین لباسشویی
همراه لباسهایت
دلم می خواهد
عطرو بوی عشق بگیرند.!!

وقتی لباسهایت را
اطو می کنم
یکی دو تایش را می گذارم
درجیبهای شلوار و پیراهنت
نمی خواهم
دستهایت خالی باشد !

همین امروز
یکی را با ژاکتی که
برای تولدت گرفتم کادو کردم !

دو تایشان را
هر روز
می گذارم در چشمهایم !
برای اینکه وقتی
نگاهت به چشمانم می افتد
حرفی برای گفتن باشد !

سه چهار تا را
گذاشتم در کشوی فریزر
همراه لوبیاسبز و گوشت و
نخودفرنگی

چند تایی را هم
کنار گذاشته ام
برای روز مبادا
در آشپزخانه
کنار طاقچه
روی میز
داخل آلبوم عکسهایمان
برای روزهایی که …..

🍁🍁
لطیفه صمدوند
@bare30p