شعر 《حکمت ویروس》 تقدیم به معلمان زحمت کش. پیش از اینها…

شعر 《حکمت ویروس》
تقدیم به معلمان زحمت کش.

پیش از اینها فکر می کردم دبیر
خانه ای دارد ، در حد وزیر
آدمی باشد ، از جنس غرور
چهره ای بیگانه، در حل امور
شغل او بس راحت و بی دردسر
کار او باشد، مبرا از خطر
سختی کارش، بیان داستان
قصه ی شیرین شاه باستان
می نشیند پشت میزی در کلاس
با ردیف انبیا گردد قیاس
محور کارش باشد یک کتاب
فصل تابستان بگیرد حق خواب
در دل من ، حسرت بسیار بود
چون به ظاهر شاغلی بیکار بود
روز و شب در گیر بودم، با خودم
کاش من هم یک معلم می شدم
سال ها در ذهنم این تصویر بود
خواب هایم خالی از تعبیر بود
تا که یک روز کردم آهنگ سفر
گشتم از این کرونا با خبر
ویروسی بی رحم چون دام بلا
کودک و پیر و جوان کرد مبتلا
یک جهان از جمله ایران پای کار
تا کنند زنجیره ی ویروس مهار
لا جرم تشکیل دادند یک ستاد
گشت تعطیل سازمان و هر نهاد
شد مجازی درس و مشق کودکان
خانه ها شد مدرسه، از بیم جان
دانش آموز از معلم ها جدا
کشتی دریای علم بی ناخدا
در پی چاره شدند چندین وزیر
تا کنند جبران کار یک دبیر
با دو صد ترفند و ده ها ابتکار
در نبود زیر ساخت، شد نابکار
آخرین تدبیر دولت شاد شد
شرکت سازنده اش آباد شد!!
شاد آمد، در عمل، بندی نبافت
باز هم محروم از هر زیر ساخت
در فضایی چون مجازی زود زود
روز و شب آرامش از مردم ربود
تا معلم خود نیامد پای کار
کس ندید در ریل آموزش، قطار
گشت ثابت بر من و امثال من
کار هر کس نیست خرمن کوفتن
آنکه دارد کار آسان بنده ام
از قضاوت های خود شرمنده ام
یک معلم در ردیف انبیاست
حال فهمیدم که این حرفی بجاست
حکمت ویروس این است در بیان
ارزش کار معلم کرد عیان?