‍ 🍃💐🍃💐🍃💐 به مناسبت یازدهم مهرماه، سالگرد درگذشت «عمران…

‍ 🍃💐🍃💐🍃💐
به مناسبت یازدهم مهرماه، سالگرد درگذشت «عمران صلاحی»

✍ ل. بهرامیان

🍃نگاهی به شعر عمران🍃

« در یک هوای سرد پس از باران
مردی رمیده‌بخت
باسرفه‌های سخت
دیدم که پهن می‌کرد
عریانی خودش را
روی طناب رخت»
🔹🔹🔹

شعرعمران جامعه گرا و ساده است، با تصاویری بدیع و طنزی پنهان و خوش‌آهنگ همراه است.

درشعر عمران چند عنصری که غالبا ناسازگارند جمع شده اند؛ این چند عنصر عبارت‌اند از:
طنز تلخ، اندوه ژرف، بیان ظریف و ساده.
طنز صلاحی از اعماق اجتماع و مردم برمی‌خیزد؛
به طنز صلاحی نگاه کنید:

بالباسی پاره
از فروشنده سؤالی کرد:
قیمت انسان متری چند؟
🔹🔹🔹

عمران طنز اندوهگینی دارد؛ طنزی نجیب که با فرهیختگان مأنوس است.
عمران به دنیای هرزه نگاری پا نمی گذارد؛
گویا وارث «دهخدا» و «گل آقا» است.
طبع شاعری‌اش، طنز او را روان و شعرگونه ساخته است؛ آهنگ شعر در طنزش جاری است.
دونمونه از طنز او را با هم می خوانیم:

یک
شاپورخان می گوید
وقتی که مست مستم
تازه
یک ادم معمولی هستم.
🔹🔹🔹

دو

«قیمت»
عکسی به دست داشت
ازخود
آن را نشان من‌ داد
پرسید:
با این مشخصات کسی را ندیده ای؟
🔹🔹🔹

عمران، درکتاب «حالا حکایت ماست» بسان آینه‌ای رو در رو ، درد و رنج جامعه را فریاد می‌زند.
با زبانی نرم وطرب‌انگیز عیبهای‌مان را به رخ‌مان می‌کشد؛ درپشت کلماتش انسانی فرهیخته با کوهی از نگرانی دیده می شود.
«حالا این حکایت ماست. با این روزگار وارونه، نمی‌دانیم ما کج راه می‌رویم یا فلک بر مداری کج می‌چرخد.
دوراه بیشتر نداریم یاباید کاری کنیم که روزگار با ما راست باشد یا باید خودمان کج بشویم تا روزگار کج‌مدار به نظرمان راست بیاید.
.
اما آنقدر روزگار آشفته است که نمی‌دانیم چه چیزی راست است یا کج تا خودمان را با آنها میزان کنیم.

پیرمرد گرسنه و بیمار/گوشه قهوه‌خانه‌ای می خفت
رادیو باز بود و گوینده/ از مضرات پرخوری
می‌گفت»

🍁🍁🍁🍁

@bare30p