بر لب تشنه ی تو تشنه شد و آب گریست برق چشمان تو را دیده و…

بر لب تشنه ی تو تشنه شد و آب گریست
برق چشمان تو را دیده و مهتاب گریست

بعد بی غیرتی مردم پست کوفه
حتم دارم که زغم غیرت اعراب گریست

آسمان جامه ی نیلی عزا کرد به تن
ابر تا روز قیامت دُرِ نایاب گریست

ناله از حنجره ی تار به سوگ تو بلند
نه فقط تار به سوگ توکه مضراب گریست

سر برآورد به داغ تو و با اشک روان
کوه از چشمه ی چشمش همه سیلاب گریست

زین ستمکاری شرم آورانسان، خورشید
در شفق گم شده خونین سر و خوناب گریست

بعد داغ پدرت باز به آواز حزین
مسجد و مأذنه و قبه و محراب گریست

واژه واژه دل من درغمت ای احسن خلق
از دو مصراع دو چشمش غزلی ناب گریست

نه فقط ارض و سماو ملک و انسان ها
که خداوند جهان با دل بی‌تاب گریست

#دکتر_نصرت_اله_صادقلو
عاشورای ۹۶
👇👇
@bare30p